تبلیغات لذت عشق دوری عاشق از معشوقه

منوی كاربریMain Menu
نظرسنجی Poll
صفحات Pages :
لینكدونی Popular Links
لینک
دوستان
منوی اصلی Tools
Newsletter خبرنامه
شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این سایت با خبر شوید .
آرشیو ماهیانه Archive
پذیرش تبلیغات
جستجوگر Search

آمار Counter site
سلام سلام سلام
حالتون چطوره؟
ای... ما هم خوبیم....خدارو شکر
بابا ما یه تعریف کردیم بازدید کننده کم شد
خودم وبلاگ خودم و چشم زدم
ببخشید که تند تند یا زود زود به روز نمی کنم
گرفتاری دیگه
قول میدم قبل از عید زود زود به روز کنم
من از پنجشنبه امتحاناتم شروع میشه و بعد از اون دیگه شروع میکنم
بابا یه کم من و تحویل بگیرید......
عجب آدمهای بی معرفتی هستید
باشه نوبت منم میرسه
منم میدونم چیکار کنم
مشکلی نیست
خب دیگه منم برم
میدون چرت و پرت گفتم
فقط گفتم که به زودی زود میام(الان ناراحت شدید....به این زودیها از دستم راحت نمی شوید)
خلاصه
موفق باشید و پایدار
مواظب خودتون باشید
برام دعا کنید
دوستون دارم
یا علی
سلام به دوستای گلم
خوب که هستید؟.....ما که نبودیم حسابی حال کردید یا نه؟
البته باز هم میرم....
شرمنده که این مدت نتونستم بیام
دیگه مشکلات دیگه....شما به بزرگواری خودتون ببخشید
من از یه چیز خوشحالم از یه چیز ناراحت
از این خوشحالم که با این که من وبلاگمو یه ۲ ماه میشه به روزش نکردم
اما روزی کم کمش ۱۰۰ بازدید کننده داره
و از این ناراحتم که دوستای عزیزم یعنی اونهایی که لینکشون کردم
یه سری به ما نزدن و یه پیامی پیغامی خبری....از ما نگرفتن
خب بذارید بگم چرا تو این مدت نبودم
به این دلیل که بالاخره ما هم دانشجو شدیم
آره دیگه زیاد وقت ندارم(الان میگن کلاس میذاره)
نه بابا اما خداوکیلی اصلآ وقت نمی کنم
البته باز یه چند ماهی نیستم
اما میام و من کسی نیستم که از این وبلاگ دست بردارم
از دوستانی که سر زدن و نظر دادن ممنونم و شرمنده روی گلشون هم هستم
دیگه ببخشید که سر نزدم
به هر حال
موفق باشید و پایدار
من و فراموشم نکنید و برام دعا کنید(اگه قابل میدونید)
ایشالا یا ۱ ماه دیگه یا ۲ ماه دیگه دوباره وبلاگم و به روزش میکنم
دوستون دارم
یا علی
راستی پیشاپیش میلاد اما رضا یعنی آبروی ایرانمون به شما تبریک میگم
اما رضا دوست داریم ....پس مارو بطلب
گفته بود: در زندگی من چیز خاصی وجود ندارد. در آبان 1309 در تهران به دنیا آمدم. پدرم سرهنگ علی ناصری و مادرم از خانواده سازگار بود. اجداد پدرومادری ام آدمهای گردن کلفتی بودند ، اما زندگی ای که من در آن رشد کردم ، زندگی متوسط و محترمانه ای بوده است.
نه در حد بالا و نه در حد پایین. در 7سالگی مادرم به خاطر تومور مغزی از من دور شد و در خارج از کشور اقدامات فراوانی برای معالجه انجام داد که موثر واقع نشد و ایشان فوت کردند. در گذشت او در جوانی تاثیر خاصی در روان و ذهن من بر جای گذاشت. اینها را کسی گفته بود که همزمان با اجرای ارکستر سمفونیک تهران در آستانه 75 سالگی چشم از جهان فروبست. فریدون ناصری که او را به نام مدیرهنری و رهبر دایمی ارکستر سمفونیک تهران می شناختیم. ارکستر سمفونیک در ایران همیشه ماجرای غم انگیز داشته است.
این ارکستر از زمان مین باشیان که ارکستر سمفونیک بلدیه نام داشت ، تا حال همواره با فراز و نشیبهایی روبه رو بوده ، دستخوش فعل و انفعالات شده ، اما همیشه موردی برای انتقاد در درون خود باز گذارده است. در دوران اوج و شکوه آن نیز تنها نام تهران را یدک می کشید. چه بخش قابل توجهی از نوازندگان را غیرایرانی ها تشکیل می داد و تقریبا اغلب قطعات از آهنگسازان غیر ایرانی اجرا می شد. ارکستر سمفونیک بلدیه با حدود 40 نوازنده در سال 1313 به رهبری غلامحسین مین باشیان تشکیل شد. این ارکستر اولین کنسرت خود را روز جمعه 13 مهر 1313 در سالن نکویی اجرا کرد. سه داستان شاهنامه اثر مین باشیان به مناسبت هزاره فردوسی اجرای ارکستر را در بر می گرفت. ارکستری تحت عنوان ارکستر سمفونیک تهران ، برای نخستین بار به صورتی مستقل و آزاد توسط پرویز محمود در سال 1322پایه ریزی شد. نوازندگان ارکستر هنرستان ، بدون دریافت دستمزد و از روی رغبت و رضا در منزل محمود محمود (پدر پرویز محمود) جمع شده و تمرین می کردند. هر چند این ارکستر در سال 1325جانشین ارکستر هنرستان موسیقی شد و از آن زمان تحت عنوان ارکستر سمفونیک تهران فعالیت خود را آغاز کرد. روبیک گریگوریان ، روبن صفاریان ، مرتضی حنانه ، سرژ خوتسیف و حشمت سنجری در فاصله دهه های 30و 40ارکستر را رهبری کردند.
در سال 1351، فرهاد مشکوه ` رهبری ارکستر را به عهده گرفت. او که قول داده بود ارکستر را بین المللی کند، شروع به تصفیه نوازندگان ایرانی و استخدام نوازندگان غربی کرد و به این طریق در بین المللی کردن ارکستر کوشید! پس از انقلاب ، ارکستر سمفونیک با مشکلات فراوانی روبه رو شد. مدتی به حالت تعطیل درآمد. پس از مدتی با کوشش و همت برخی نوازندگان سابق و استادان و هنرجویان هنرستان ، ارکستر بازسازی شد. ابتدا بیژن قادری (نوازنده هورن) و نادر مرتضی پور (نوازنده کنترباس) مدتی ارکستر را رهبری کردند. سپس حشمت سنجری رهبری ارکستر را به عهده گرفت ، اما به دلیل عدم رضایت از انجام کار کناره گیری کرد و ارکستر مجددا به حالت تعطیل درآمد. مهر ماه 1369 با کنسرتی به مناسبت اولین سال درگذشت مرتضی حنانه ، ارکستر سمفونیک تهران به رهبری فریدون ناصری دور جدید فعالیت خود را از سر گرفت. ناصری از کلاس پنجم ابتدایی وارد هنرستان موسیقی شده بود. او ابتدا به فراگیری ویولنسل و سازهای ضربی پرداخت. از سال سوم متوسطه نزد شمین باغچه بان به فراگیری هارمونی تخصصی مشغول شد. سپس به بلژیک رفت و در ارکنسر واتوار سلطنتی بروکسل نزد آندره سوری و رنه دوفوسه دوره های رهبری و آهنگسازی را گذراند. در بلژیک علاوه بر همکاری با ارکستر ناسیونال و ارکستر رادیو تلویزیون ، به عنوان نوازنده سازهای ضربی در گروه موسیقی تازه بروکسل ، شامل هفت سولیست زیرنظر هانری پوسور فعالیت می کرد. پس از بازگشت به ایران ، در رادیو ضمن همکاری با شادروان مرتضی حنانه در ارکستر فارابی ، قطعاتی را تنظیم و رهبری کرد. همچنین از آن زمان به عنوان نویسنده و گوینده چند برنامه رادیویی نظیر از کلاسیک تا مدرن ، گام به گام با موسیقی ، موسیقی سرزمین ها و... را اجرا کرد. همکاری و عشق و علاقه او به مرتضی حنانه ، ارتباط مداوم و نزدیکی را پدید آورد. ناصری همواره از حنانه با بزرگی و ستایش فراوان یاد می کرد: «مرتضی معتقد بود که باید یک نهضت درست کرد. یک راه به وجود آورد که این جوانها فعال شوند و موسیقی این مملکت را نجات دهند.» او دقیقا مانند گذشتگان معتقد بود که می بایست دگرگونی ایجاد کرد.فریدون ناصری از سال 44تدریس در هنرستان و مراکز آکادمیک موسیقی را آغاز کرد. آثار تالیفی او نظیر اصطلاحات جهانی و لغات رایج ایتالیایی ، فرهنگ جامع اصطلاحات موسیقی و تاریخ موسیقی روس ، هر کدام یک مرجع مهم در زمینه موسیقی کلاسیک غرب محسوب می شود. با وجود روحیه سختکوشی ، جدیت و حساسیت و ظاهر بسیار جدی ، در سخنانش هیچ گاه روحیه طنز را از دست نداد. او با دقت و موشکافی به موضوعات پیرامونش می نگریست و با چاشنی طنز روی بسیاری از موضوعات موسیقی دست می گذاشت. موردی که شاید از مرتضی حنانه به یادگار گرفته بود. یکبار در خصوص نوآوری های وزیری و مثلا استفاده از تارباس می گفت : «ممکن است الان پنجاه مدعی پیدا شوند که بگویند نه خیر، پدربزرگ ما هم از این کارها کرده بود، مزخرفاتی که اخیرا می گویند. آدمهایی شاگرد حبیب سماعی بوده اند که 20سال بعد از مرگ حبیب به دنیا آمده اند. داستان گنجشک است که گفت یک چیز بگو بگنجد آخر خجالت بکشید، تو بعد از مرگ حبیب به دنیا آمدی ، چه جوری شاگرد او بوده ای ، در عالم مثل؟!» طی سالها فعالیت او موسیقی چندین فیلم مشهور از جمله ستارخان (علی حاتمی)، کفشهای میرزانوروز (متوسلانی)، ناخدا خورشید و ای ایران (ناصر تقوایی) را ساخت. در سالهای اخیر او با عضویت در شوراها و مراکزی نظیر خانه موسیقی و حضور در کار اجرایی و مدیریتی ، از روحیه هنری ، خلاقیت و اجرای موسیقی تا حدودی فاصله گرفت. موردی که بسیاری از هنرمندان را به حضور اجتماعی پررنگ اما انزوای هنری می کشاند! هفته گذشته فریدون ناصری در حالی چشم از جهان فروبست که ارکستر سمفونیک تهران به رهبری شهرداد روحانی در تالار وحدت به اجرا پرداخت. این همزمانی ، شاید تلنگری بود که با مرگ هنرمندی ، یکبار دیگر به وضع اسفبار ارکستر سمفونیک و وضعیت نامتعادل آن در حال و آینده نگاهی حسرت خواهانه اندازیم. ارکستر سمفونیکی که محمدرضا درویشی آهنگساز و پژوهشگر موسیقی ایران درباره آن می نویسد: «تشکیل ارکستر سمفونیک و سازمان های مشابه در دوران گذشته و حال نه یک ضرورت پایگی اجتماعی و خواست و نیازفرهنگی و هنری و مردمی ، بلکه یک وسیله تشریفاتی و در موارد فراوان صرفا تبلیغاتی بوده و هست. ما می توانستیم در گذشته با اتکا به سیستم آموزشی درست موسیقی (و البته در صورت نیاز با بهره گیری از امکانات خارجی)، ارکستر سمفونیک و سازمان های مشابه را نه به عنوان یک پدیده صرفا غربی ، بلکه به عنوان یک دستاورد هنری جهانی ، در خدمت بخشی از اهداف موسیقی خود و نیز معرفی فرهنگ موسیقی جهانی به کار گیریم که بدرستی به کار نگرفتیم. در صورت حصول برخی شرایط، امروز نیز می توانیم چنین کنیم...» (کتاب نگاه به غرب).
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمهای تو بارون و به یادم میاره
وقنی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون و به یادم میاره
من نیازم تورو هر روز دیدنت
از لبت دوست دارم شنیدنت
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخ لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
تو مثل وسوسه شکار شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن بادبادکی
تو مثل همیشه مثل یه قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن عروسکی
تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها می سازن
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسبهای بال دار می تازن

وقتی که دستهای باد
قفس مرغ گرفتار و شکست
شوق پرواز و نداشت
وقتی که چلچله ها
خبر فصل بهار و میدادن
عشق اوج نداشت
دیگه آسمون براش
فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند
تو پرش حواس نداشت
شوق پرواز
توی ابرها
سوی جنگل و به دور
دیگه رفته از خیال
اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید
لحظه ی پریدن و رها شدن
میان دیو و امید
لحظه ای که پنجره بغض دیوار و شکست
لحظه آسمون صاف
میان چشمهاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشن و دید
لحظه ای پاک و بزرگ
دل به دریا زد و رفت
با یه پرواز بلند
تن به صحرا زد و رفت

باز هم به سایت ما سر بزنید.مدیریت سایت قاصدک امید...
هرگونه کپی برداری از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد
All Rights Reserved 2005-2006 © by
ghasedakeomid.mihanblog.com
Desing BY: http://www.ghasedakeomid.myblog.ir/
طراح قالب : امید رضایی.